+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 خرداد1391ساعت 9:4  توسط محمد جواد 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 خرداد1391ساعت 12:49  توسط محمد جواد  | 
 

www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com

www.AsanPic.com

www.AsanPic.com
www.AsanPic.com


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 خرداد1391ساعت 0:2  توسط محمد جواد  | 
 

 

حسنی دلش خیلی میخواست

یه روز بره امام  رضا

تو صحن خوب و با صفا

نیگا کنه به آدما

به گنبد زرد و طلا

گلدسته ها ، مناره ها

سقاخونه ش صفا داره

گنبدی از طلا داره

رو سقف اون سقا خونه

کبوترا دونه به دونه

خاکستری سفیدو سیا

چه خوشگلن کبوترا

دلش میخواست حسنی ما

تو اون هوای با صفا

وقتی کبوترا میرن

توصحن و ایوون میشینن

دست بکشه رو بالهاشون

دونه بپاشه براشون

حسنی دلش خیلی میخواست

یه روز بره امام رضا

تا بکنه اونجا دعا

برای مامان برای بابا

مثل آدم بزرگترا

دست بگیره کتاب دعا

بگه سلام امام رضا

امام هشتمین ما

از راه دوری اومدم

تا که بگم دوستت دارم

من اومدم مهمونتم

از دل و جون قربونتم

حسنی میخواست اونجا بره

پنجره فولاد ببینه

دخیل ببنده با یه نخ

یه کمی اونجا بشینه

تا حاجتش روا بشه

لبش به خنده وا بشه

مثل آدم بزرگترا

مسافرا و زائرا

نماز بخوه تو حرم

رضارضا بگه یه کم

تا از دلش پر بکشه

هرچی که هست غصه وغم

حسنی نرفته تا حالا

به حرم امام رضا

همه میگن توی حرم

بوی گل و گلاب میاد

هر کسی که اون جا میره

شاد میشه اون خیلی زیاد

یه روز که صبح خیلی زود

یک دفعه بیدار شده بود

دید که باباش پوشیده لباس تو اون سحر

کجا بابا؟

میخوایم بریم امروز سفر

آخ جون کجا

میخوایم بریم امام رضا

آی بچه ها خبر خبر

حسنی ما رفته سفر

حسنی به مشهد رفته

مشهدی شده برگشته

و بالاخره

حسنی به آرزوش رسید

حرم امام رضا رودید

*******

ما کی به آرزومون میرسیم ؟!!!


+ نوشته شده در  یکشنبه 21 خرداد1391ساعت 18:28  توسط محمد جواد  | 
 

 
از جمع من تا ضرب تو –راهي به جز تفريق نيست

دلخوش به مجذورم نكن – اينجا مگر تقسيم نيست

به راديكال عشق بيا – تا بشكند توان من

چيزي نچرخد بهتر است – سينوس من – آلفاي تو

واي دو اگر عاشق شود – بي پرده ايكس دو ميشود

چيزي شبيه معجزه – با جذر ممكن ميشود

گر ايكس داري در سوال – جايي براي ترس نيست

در انتهاي مسئله – ديگر مجال بحث نيست

یه فیلمی نشون میداد مسافری از هند

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 خرداد1391ساعت 23:3  توسط محمد جواد  | 
 

چهارشنبه, 03 خرداد 1391 ساعت 15:26

مرجع خبری پرسپولیس : باشگاه استقلال پس از هزینه های گزاف و ناکامی در لیگ برتر و لیگ قهرمانان آسیا با امیرقلعه نوعی و یک مربی خارجی برای فصل آینده وارد مذاکره شد.

 

باشگاه استقلال براي انتخاب سرمربي جديد اين تيم با امير قلعه‌نويي وارد مذاكره مقدماتي شد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 خرداد1391ساعت 12:43  توسط محمد جواد  | 
 

 















+ نوشته شده در  یکشنبه 14 خرداد1391ساعت 8:22  توسط محمد جواد  | 
 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 خرداد1391ساعت 0:29  توسط محمد جواد  | 
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 خرداد1391ساعت 0:0  توسط محمد جواد  | 
 

گروه اینترنتی ایران ســــان | www.IranSun.net

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 خرداد1391ساعت 6:37  توسط محمد جواد  | 
 


بسم رب هادی النقی علیه السلام

آنچه در پیش رو دارید، بیان گوشه هایی از معجزات و کرامات آن بزرگوار است، بدان منظور که پاسخی باشد برای آنان که امامان معصوم علیهم السلام را انسانهایی عادی می پندارند، و برای آنکه وسیله ای برای دست یابی به معرفت و شناخت بیشتر نسبت به امامان از جانب شیعیان و پیروان باشد.

1. صد نگهبان شمشیر به دست

از ابو سعید سهل بن زیاد نقل شده است که: ما در خانه «ابوالعباس فضل بن احمد بن ادریس» بودیم و صحبت از امام هادی علیه السلام به میان آمد. ابو العباس از پدرش نقل کرد که روزی نزد متوکل رسیدم، او را خشمگین و مضطرب دیدم. او به وزیرش «فتح بن خاقان» با خشم و غضب می گفت: این چه سخنانی است که در مورد این مرد می گویی و مرا از اجرای تصمیم باز می داری؟ فتح می گفت: یا امیرالمؤمنین! سخن چینها دروغ گفته اند. و بدین ترتیب تلاش می کرد متوکل را آرام سازد، ولی او آرام نمی گرفت و هر لحظه خشم و غضبش بیشتر می شد تا آنجا که گفت: به خدا سوگند! او را می کشم. او مرتب مردم را[علیه من] می شوراند و می خواهد فتنه ای برپا سازد و چشم طمع به دولت من دارد.

آن گاه دستور داد چهار نفر جلاد آماده شوند و به چهار نفر از غلامان خود دستور داد هنگامی که «علی بن محمد علیهماالسلام » وارد شد، بر او بتازید و با شمشیرهای خود او را قطعه قطعه کنید. ناگاه متوجه شدم امام هادی علیه السلام است که مأموران، حضرت را با وضع نامناسبی به حضور متوکل آوردند.ناگهان چهار غلامی که مأمور به قتل او بودند، به سجده افتادند و دستور متوکل را اجرا نکردند، و خود متوکل نیز از تخت به زیر آمده، عرض کرد:یابن رسول الله! چرا نابهنگام تشریف آورده اید؟ و مرتب دستها و صورت حضرت را می بوسید! حضرت فرمود:من به اختیار خود نیامده ام، بلکه به دعوت تو آمده ام و پیک تو مرا احضار نموده است.

آن گاه متوکل به فتح بن خاقان و دیگران خطاب کرد: مولای من و خودتان را بدرقه کنید! پیک «بد مادر»به دروغ او را احضار کرده است.

بعد از آنکه حضرت برگشتند، متوکل رو کرد به جلاّدها که چرا دستور مرا [در باره علی بن محمد علیهماالسلام [اجرا نکردید؟ جواب دادند: آن گاه که او را وارد ساختید، ناگهان مشاهده کردیم که بیش از یکصد نفر شمشیر به دست دور او را گرفته اند! از دیدن آنان آن قدر وحشت کردیم که نتوانستیم مأموریت را انجام دهیم.(7)

2. نیروهای مسلّح امام هادی علیه السلام

امام هادی علیه السلام گاه اراده می کرد که از طریق کرامت، قدرت معنوی و ولایت تکوینی خویش را به ستمگران دوران نشان دهد که از جمله، مورد ذیل است:

متوکل عباسی برای تهدید و ارعاب امام هادی علیه السلام او را احضار کرد و دستور داد هر یک از سپاهیانش کیسه(و توبره) خود را پراز خاک قرمز کنند و در جای خاصی بریزند.

تعداد سپاه او که نود هزار نفر بود، خاکهای کیسه های شان را روی هم ریختند و تلّ بزرگی از خاک را ایجاد کردند. متوکل با امام هادی علیه السلام روی آن خاکها قرار گرفتند و سربازان و لشکریان او در حالی که به سلاح روز مسلح بودند، از برابر آنان رژه رفتند.

خلیفه ستمگر عباسی از این طریق می خواست آن حضرت را مرعوب سازد و از قیام علیه خود باز دارد. حضرت برای خُنثی نمودن این نقشه، به متوکل رو کرد و فرمود: «آیا می خواهی سربازان و لشکریان مرا ببینی؟»

متوکل که احتمال نمی داد حضرتش سرباز و سلاح داشته باشد، یکوقت متوجه شد که میان زمین و آسمان پر از ملائکه مسلح شده، و همگی در برابر آن حضرت آماده اطاعت می باشند. آن ستمگر از دیدن آن همه نیروی رزمی، به وحشت افتاد و از ترس غش کرد. چون به هوش آمد، حضرت فرمود: «نَحْنُ لا نُناقِشُکُمْ فِی الدُّنْیا نَحْنُ مُشْتَغِلُونَ بِاَمْرِ الاْآخِرَةِ فَلا عَلَیْکَ شَی ءٌ مِمّا تَظُنُّ؛(8) در دنیا با شما مناقشه نمی کنیم [چرا که] ما مشغول امر آخرت هستیم. پس آنچه گمان می کنی، درست نیست.»

3. تصویر و شیر درنده

خلفای عباسی هر چند از نظر نسب، قرابت و خویشاوندی با ائمه اطهار علیهم السلام داشتند و در حضرت «عبد المطلب» که پدر عباس و ابوطالب بود، مشترک بودند، ولی با این حال، بدتر از بنی امیه عمل کردند. و ظلم و ستمهای فراوانی به اولاد علی علیه السلام روا داشتند و از هیچ گونه تحقیر و ستم در مورد خاندان عصمت فروگذار نکردند.

متوکل یکی از خلفای عباسی است که از هر راهی تلاش داشت امام هادی علیه السلام را تحقیر کند و شخصیت و عظمت او را درهم شکند. از جمله، روزی فردی را به سراغ شعبده باز و جادوگر بی نظیری فرستاد که اهل هندوستان و از دشمنان اهل بیت علیهم السلام به شمار می آمد. متوکل به او هزار دینار طلا داد که حضرت هادی علیه السلام را تحقیر و شرمنده کند. او نیز قبول کرد و در مجلس مهمانی خلیفه در کنار حضرت هادی علیه السلام نشست. و در قرص نانی عمل سحر انجام داد؛ به گونه ای که وقتی حضرت هادی علیه السلام دست مبارک خود را به طرف آن نان دراز کرد؛ نان به هوا پرید. و حاضران خندیدند و حضرت را به خیال خامشان تحقیر کردند.

در کنار شعبده باز هندی بالشی قرار داشت که روی آن تصویر شیر بود. امامِ کائنات و صاحب ولایت تکوینی، دست مبارکش را بر آن تصویر نهاد و فرمود: این فاسق را بگیر! [با عنایت الهی و کرامت امام هادی علیه السلام ] آن تصویر به شیر درنده تبدیل شد و در جا ساحر هندی را پاره کرد و بلعید! [و جریان مجلس هارون و امام موسی بن جعفر علیهماالسلام و امام رضا علیه السلام و مأمون تکرار شد] و شرکت کنندگان در مجلس مبهوت و متحیر ماندند. متوکل از آن امام بزرگوار درخواست کرد که دستور دهد آن شیر، ساحر هندی را برگرداند.

حضرت فرمود: «او را دیگر نخواهی دید. آیا تو دشمنان خدا را بر دوستان او مسلط می کنی!» این جمله را فرمود و مجلس متوکل را ترک گفت.(9)

4. خبر از شیعه شدن پسر

گونه ای دیگر از کرامات امام هادی علیه السلام خبر از آینده افراد است، که به نمونه ای در این موضوع اشاره می شود.

«هبة الله بن ابی منصور» نقل می کند که مردی بود به نام «یوسف بن یعقوب» اهل فلسطین، روستای«کفرتوثا» که بین او و پدرم رفاقت و دوستی بود. روزی یوسف به دیدار پدرم به «موصل» آمد و چنین گفت:متوکل مرا به «سامره» احضار نموده و من برای نجات از شرِّ او یکصد دینار طلا برای امام هادی علیه السلام نذر کرده ام.پدرم نیز کار و نذر او را تحسین کرد.آن گاه به سوی سامرا حرکت کرد.

یوسف که مردی نصرانی(مسیحی) بود، با خود گفت: اوّل پول نذری را به علی بن محمد الهادی علیه السلام برسانم، آن گاه نزد متوکل روم. اما مشکلش این بود که آدرس منزل حضرت را نمی دانست و از سراغ گرفتن نشانی خانه آن حضرت نیز می ترسید؛ چون احساس می کرد اگر متوکل از این امر باخبر شود، او را بیشتر آزار می دهد. ناگهان بر دلش گذشت که مرکب خود را آزاد گذارد، شاید به خانه آن حضرت دست یابد.

مرکب او همین طور در کوچه های سامرا می رفت تا سرانجام در کنار خانه ای ایستاد. هر کاری کرد حیوان حرکت کند، از جایش تکان نخورد! در این میان، جوانی سیاه پوست از داخل خانه خارج شده، خطاب به او گفت: تو یوسف بن یعقوب هستی؟ او با تعجب به غلام نگاه کرد و گفت: بلی! آن گاه غلام به درون خانه برگشت. یوسف می گوید:من با خود گفتم که دو نشانه به دست آمد: یکی اینکه مرکب، مرا به خانه این مرد خدا راهنمایی کرد و دیگر اینکه در این شهر غربت آن غلام با نام مرا صدا زد.

در همین فکر بودم که غلام دوباره در را باز کرد و گفت: یکصد دینار را در کاغذی در آستینت قرار داده ای؟ با تعجب گفتم: بلی! با خود گفتم: این هم نشانه سوم. پول را به آن جوان داده، با اجازه امام هادی علیه السلام وارد خانه شدم و راز آمدنم را به سامرا و خدمت آن حضرت بیان کردم و اضافه کردم که مولای من! تمام نشانه ها برای من ثابت گردیده و حجت بر من تمام شده و حقیقت آشکار گشته است.

حضرت هادی علیه السلام فرمود: «ای یوسف! [با این حال] تو مسلمان نمی شوی! ولی از تو پسری به دنیا می آید که او از شیعیان ما می باشد! و این را بدان که ولایت و دوستی ما به شما سودی می رساند... تو از متوکل نگران مباش، او دیگر نمی تواند به تو ضرری برساند... .»

یوسف نزد متوکل رفت و بدون کوچک ترین آسیبی از نزد متوکل برگشت، و طبق خبر حضرت هادی علیه السلام بدون ایمان از دنیا رفت، ولی خداوند پسری به او داد که از دوستان اهل بیت علیهم السلام بود، و همیشه افتخار می کرد که مولایم امام هادی علیه السلام از تولد و آمدن من خبر و بشارت داده است.(10)

5. خبر غیبی هدایتگر

کرامات امام هادی علیه السلام گاه بینی ستمگرانی چون متوکل را به خاک می مالید و گاه مظلومی را نجات می داد، و گاه زمینه هدایت فرد یا افرادی را فراهم می نمود، مانند آنچه در ذیل می خوانیم.

در روایت آمده که گروهی از مردم اصفهان در زمانی که در آن شهر از ولایت و امامت خبری نبود، نزد شخصی به نام «عبد الرحمن» که عاشق امامت و ولایت بود آمده، از او پرسیدند که چرا شما شیعه شدید؟ در جواب آنها گفت: من در جمع گروهی از مردم این شهر به کنار خانه متوکل رفته بودیم. هدف ما تظلّم و درخواست کمک از خلیفه عباسی بود.جمع زیادی در آنجا ایستاده بودند، ناگاه فرمان متوکل صادر شد که «علی بن محمد» را دستگیر کنید.

من از رفقا و از بعض حاضرین پرسیدم که «علی بن محمّد» کیست؟ جواب دادند: او امام شیعه هاست و به احتمال زیاد متوکل او را به قتل می رساند. من با خودم گفتم: از اینجا نمی روم تا چهره او را ببینم و از نتیجه کار او آگاه شوم. ناگهان دیدم او را سوار بر اسب نموده، آوردند و مردم برای دیدن او صف کشیده بودند.

عبد الرحمان می گوید: من از دیدن آن حضرت دگرگونی در خود احساس کردم و قلبم پر از عشق و محبت گردید؛ لذا مرتب دعا می کردم که از ناحیه متوکل به او آسیبی نرسد. مأموران همچنان آن حضرت را در میان صفوف جمعیت می آوردند، ولی او با تمام متانت و وقار بر مرکبش قرار گرفته بود و به جایی نگاه نمی کرد و به کسی توجّه نمی نمود تا اینکه مقابل من رسید، صورت خود را به سوی من گردانید و فرمود:«خداوند دعایت را مستجاب کرده است و به تو عمر طولانی و مال زیاد و فرزندان متعدد مرحمت می فرماید.»

من از شنیدن این سخنان به خود لرزیدم و همراهان و حاضران از من سؤال می کردند: شما کیستی؟ و چه کار داری؟ و او با تو چه گفت؟...

جواب دادم: خیر است. و راز گفته شده را به آنها نگفتم. تا زمانی که به اصفهان برگشتم و خداوند گشایشی در روزی من ایجاد کرد و علاوه بر مال زیاد، عمرم نیز از هفتاد گذشت و دارای دو فرزند شدم...؛ لذا به امامت او معتقد گشتم و از شیعیان او گردیدم.(11)

6. خبر از مرگ متوکل

ابو القاسم بغدادی از زرّافه نقل می کند که متوکل عباسی دستور داد حضرت امام هادی علیه السلام در روز تشریفاتی«یوم السلام» همراه با مردم شرکت کند.وزیرش «فتح بن خاقان» مخالف این تصمیم بود، ولی متوکل ستمگر گفت: این کار حتما باید انجام گیرد!

سرانجام امام علی النقی علیه السلام مجبور شد با پای پیاده در راهپیمایی شرکت کند، در حالی که متوکل و وزیرش سوار اسب بودند. حضرت در گرمای سوزان عرق ریزان در حالی که انگشتش مجروح شده بود، حرکت می کرد. زرّافه می گوید: با اینکه شیعه نبودم، [بر حال او رقت کردم و[گفتم: از پسر عمویت متوکل غمگین و ناراحت نباش! امام هادی علیه السلام به آیه 65سوره هود که می فرماید: «تَمَتَّعُوا فی دارِکُمْ ثَلاثَةَ اَیّامٍ ذلِکَ وَعَدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ»؛«[حضرت صالح به آنها گفت: مهلت شما تمام شد!] سه روز در خانه تان بهره مند گردید. این وعده ای است که دروغ نخواهد بود.» اشاره کرده و آنگاه فرمود:

«من در پیشگاه الهی از ناقه حضرت صالح کم ارزش تر نیستم و شما تا سه روز در این دنیا بگذرانید، وعده خدا را حتمی خواهید یافت.»

زرافه می گوید: در همسایگی من معلم شیعه ای بود که من گاهی با او شوخی می کردم. به او گفتم: امام شما چنین می گفت و مثل اینکه ناراحت بود. آن معلم عارف با شنیدن سخنان من گفت: اگر امام هادی علیه السلام چنین سخنانی فرموده باشد، متوکل تا سه روز دیگر می میرد و یا اینکه به قتل می رسد. تو اگر اموالی در خانه او داری، احتیاط کرده، آنها را بیرون ببر!

زرافه (که حاجب متوکل بود)می گوید: من از شنیدن سخنان او ناراحت شدم و حتی سخنان ناروا به او گفتم و بلافاصله از او جدا شدم؛ ولی بعد، مقداری فکر کردم، دیدم سخنان نابه جا نگفته است، مناسب است احتیاط کنم و اموال خود را از خانه متوکل بیرون ببرم. اگر سخنان معلم راست بود، ضرری نمی کنم و اگر هم حقیقت نداشت، زحمت چندانی متحمل نشده ام. اموالم را بیرون بردم. روز سوم«منتصر» پسر متوکل به پدرش حمله کرد، او و کابینه او را به جهنم و اصل نمود.(12) و من به برکت امام هادی علیه السلام جان سالم به در بردم و اموالم نیز سالم ماند. آن گاه خدمت امام هادی علیه السلام شرفیاب شدم و به ولایت و امامت او اعتقاد پیدا کردم.(13)

فوائد نقل کرامات

کرامات امام هادی علیه السلام بیش از آن است که در یک مقال بگنجد، آنچه بیان شد، نمونه هایی از کرامات حضرت بود.

نقل کرامات ائمه اطهار علیهم السلام اثرات و فوائدی دارد، از جمله:

1. آشنا شدن با مقام رفیع و بلند امامان معصوم علیهم السلام و نقش کارساز آنها در هستی و درک ولایت تکوینی آن اولیاء خدا.

2. ایجاد محبت بیشتر نسبت به ائمه اطهار علیهم السلام ؛ چرا که معرفت بیشتر و عمیق تر، محبت و عشق بیشتر را به دنبال خواهد داشت.

3. اثر دیگر این است که با امکان کرامات در امامان معصوم و اثبات ولایت تکوینی آنها بر هستی، این معنی به دست می آید که برای دیگران نیز چنانچه راه پاکی و تقوا را پیشه کنند و تسلیم محض خدا و رسول صلی الله علیه و آله و امامان بر حق باشند، این راه باز است؛ منتها در حَد توان و استعدادشان، نه در آن حدی که برای امامان علیهم السلام وجود دارد؛ لذا امام هادی علیه السلام به سهل بن یعقوب فرمود: «اِنَّ لِشیعَتِنا بِوِلایَتِنا لَعِصْمَةً لَوْ سَلَکُوا بِها فی لُجَّةِ الْبِحارِ الْغامِرَةِ وَ سَباسِبِ الْبَیْداءِ الْغابِرَةِ بَیْنَ سِباعٍ وَ ذِئابٍ وَ اَعادِی الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ لاَءَمِنُوا مِنْ مَخاوِفِهِمْ بِوِلایَتِهِمْ لَنا فَثِقْ بِاللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ اَخْلِصْ فِی الْوَلاءِ لاَِئِمَّتِکَ الطّاهِرینَ وَ تَوَجَّهْ حَیْثُ شِئْتَ وَ اقْصِدْ ما شِئْتَ؛ (14) براستی ولایت ما برای شیعیانمان عصمت [و پناهی] است که اگر با آن در عمق دریاها روند و یا در بیابانی دوردست و خالی از سکنه بی منتها در بین درندگان و گرگها و یا دشمنان [خود] از جن و انس قرار گیرند، از ترس آنها در امان خواهند بود، به خاطر ولایت و دوستی آنان نسبت به ما. پس [ای سهل!] بر خدای عزیز و جلیل اعتماد کن و در ولایت امامان پاک خود خالص باش، آن گاه به هر جا می خواهی رو کن، و هر جا می خواهی قصد و آهنگ داشته باش!»

در روز ولادت امام هادی علیه السلام شد قلب جهان غرق نشاط و شادی
آن حامی آیین محمد باشد بر رهرو راه مکتب و دین نادی

***

ای دوست بیا که وقت شادی آمد هم عزت و هم نور الهی آمد
بر خلق خدا رحمت حق نازل شد فرزند تقی امام هادی آمد

منابع

*. تاکنون مقالات ذیل درباره امام هادی علیه السلام در مجله مبلغان به چاپ رسیده است.

1. گذری بر زندگی امام هادی علیه السلام ، محمد عابدی، شماره 14، 1421 ه . ق، ص 44.

2. نگاهی به شیوه های رهبری امام هادی علیه السلام ، عبد الکریم پاک نیا، شماره 26، 1422، ص 21.

3. شمه ای از فضائل و مناقب امام هادی علیه السلام ، حسین صادقی، علی تقوی، شماره 36، 1423 ه . ق، ص 26.

4. امام هادی علیه السلام در مصاف با انحراف عقیدتی، حسین مطهری محب، شماره 57، 1425 ه . ق، ص 14.

پی نوشتها:

1. ر. ک: الارشاد، شیخ مفید، مؤسسة الاعلمی، ص 327؛ بحار الانوار، مجلسی، ج 50، ص 113؛ عیون المعجزات، ص 448؛ الکافی، ج 1، ص498.

2. الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، دار صادر، ج 7، ص 56.

3. تدوین السنة، سید محمد رضا حسینی جلالی، صص 183 ـ 184؛ ر. ک: سیر حدیث در اسلام، سید احمد میرخانی، ص 281.

4. همان، صص 283 ـ 298.

5. رجال الشیخ، صص 409 ـ 427.

6. اثبات الهداة، شیخ حر عاملی، ج 3، ص 379، ح 48.

7. بحار الانوار، ج 50، ص 155؛ محجّة البیضاء، فیض کاشانی، ج 4، ص 318؛ کشف الغمة، اربلی، ج 2، ص 395؛ تجلّیات ولایت، ص 478.

8. الخرائج و الجرائح، راوندی، ص 400، شماره 6؛ بحار الانوار، ج 50، ص 146، ح 30؛ اثبات الهداة، حر عاملی، ج 3، ص 374، شماره41؛ محجة البیضاء، فیض کاشانی، ج 4، ص 317؛ تجلّیات ولایت، ص 479.

9. بحار الانوار، ج 50، ص 144، ح 28؛ کشف الغمّة، ج 2، ص 392؛ تجلیات ولایت، ص 480.

10. اثبات الهداة، ج 3، ص 371، ح 37؛ محجة البیضاء، ح 4، ص 313.

11. راز کشته شدن متوکل توسط پسرش«منتصر» این بود که متوکل به حضرت امیرمؤمنان علیه السلام و فاطمه زهرا علیهاالسلام اهانت کرد. منتصر که شیعه بود، نتوانست تحمل کند؛ لذا پدرش را به قتل رساند.

12. سید عبدالله شُبّر، جلاء العیون، ج 3، ص122؛ الخرائج و الجرائح، راوندی، ج 1، ص402، شماره 8.

13. امالی الطوسی، ص 276، ح 67؛ امالی الصدوق، ص 276؛ بحار الانوار، ج 59، ص 24، ح 7؛ بلد الامین، کفعمی، ص 27؛ القطرة، ج 1، ص 430.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 خرداد1391ساعت 6:18  توسط محمد جواد  | 
 


اگر مثل گاو گنده باشی،میدوشنت، اگر مثل خر قوی باشی،بارت می کنند، اگر مثل اسب 

دونده باشی،سوارت می شوند.... فقط از فهمیدن تو می ترسند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1391ساعت 17:56  توسط محمد جواد  | 
 

پرنده به دانه های روی دام خیره بود!

می اندیشید که چگونه بمیرد؟!

گرسنه و آزاد؟!

یا...

سیر و اسیر؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1391ساعت 17:50  توسط محمد جواد  | 
 

 

در روزهایی که دلم می شکند، یاد حرف های پدر ژپتو به پینوکیو می افتم که میگفت:

پینو کیو؛ چوبی بمان.

آدم ها سنگی اند!

دنیایشان قشنگ نیست...

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1391ساعت 17:49  توسط محمد جواد  | 
 

جزوه رومیذارم جلوم درس بخونم;

مخچه ام به مخم میگه :

استادخسته نباشین!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1391ساعت 17:42  توسط محمد جواد  | 
 

1-عجایب اسپ دیدم مـــن که شش پاودوسم دارد

عجـــایب تر ازین بشـــنو میـــان پشت دم دارد

                                                      ( ترازو )

2-ازیک توته گل

 تمام خانه کاه گِل                                               

                                                 (چراغ)

3-می خورد خون سیاه می رود راه سفید   

                            گرزرفتن بازماند خنجری بر سر خورد

                                         (قلم نی )    

4-     یک بشقاب پر انار                    جرآت داری یکش بردار

                                           (آتش )   

5-آن چیست که مردم همیشه ازراه او سوال می کند

                                  (ساعت)

آن چیست که....؟

معمای شماره 1

در کاف هست در قاف نیست! در لام هست در میم نیست! در غین هست در عین نیست!

معمای شماره 2

آن چیست که بی زبان سخن می گوید، از قول من و تو قصه ها می گوید، با آنکه در او نیست نه دندان و لب، بی پرده ز کار این و آن می گوید.

معمای شماره 3

مادر بزاید دختری نه پا دارد نه سری دختر بزاید مادری هم پا دارد هم سری .

معمای شماره 4

آن چیست که بی علم و دانش تمام اشیا را همان گونه که هست به ما نشان می دهد.

معمای شماره 5

طبیعت لعل ساز لعل تراشیده ساخت لعل تراشیده را به پیش هم چیده ساخت به پیش هم چیده را پرده پوشیده ساخت به پرده پیچده را به نقره پو شیده ساخت به نقره پوشیده را به حقه پیچیده ساخت.

معمای شماره ۶

چار برادرند كه هرچه می دوند به هم نمی رسند!

معمای شماره ۷

چه پرنده ایست كه اگر نامش را بر عكس كنیم، نام پرنده دیگری می شود؟

معمای شماره ۸

آن چیست كه در هوا رود شعله او هم سوختن و گریه بود پیشه او از دور چو استخوان نماید تن او خواهی كه شود زنده بزن گردن او

معمای شماره ۹

نه انگورم نه انار  هم در انگورم هم در انار  زنجیر نیستم اما در زنجیرم  نخجیر نیستم اما در نخجیرم.

معمای شماره ۱۰

رنگ سفید صخره ها آید میان سفره ها هركس نداند نام او مزه ندارد كام او.

معمای شماره۱۱

به پرواز است در گلزار بسیار به غیر از گل ندارد با كسی كار به بال نازكش نقشی است زیبا كه می زیبد به آن گلها و گلزار

معمای شماره۱۲

آن چیست كه پای كوه نشسته و عمامه به سر دارد؟

معمای شماره۱۳

آن چیست كه اگر به زمین بیفتد نمی شكند، در آب هم تر نمی شود؟

معمای شماره۱۴

آن چیست كه هم انسان دارد، هم تخم مرغ و هم جاده؟

معمای شماره ۱۵

آن چیست كه من می روم و او می ماند؟جواب ها

جواب معمای ۱

کلاغ

جواب معمای ۲

کتاب

جواب معمای ۳

مرغ و تخم مرغ

جواب معمای ۴

آیینه

جواب معمای ۵

انار

جواب معمای شماره ۶

 چرخ ماشین یا چهار فصل

 جواب معمای شماره ۷

 زاغ یا غاز

 جواب معمای شماره ۸

 شمع

 جواب معمای شماره ۹

 انجیر

 جواب معمای شماره ۱۰

 نمك

جواب معمای ۱۱

پروانه

جواب معمای ۱۲

قارچ

جواب معمای ۱۳

سایه

جواب معمای ۱۴

شانه

جواب معمای ۱۵

جای پا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1391ساعت 17:36  توسط محمد جواد  | 
 

 

1- پيامبري را نام ببريد كه نخستين بار ساختمان كعبه را بناكرد؟ حضرت آدم

2- پيغمبري را نام ببريد كه نخستين عبارتگاه جهان را ساخت ؟  حضرت آدم

3- پيغمبري را نام ببريد كه اولين شاعر بود ؟ حضرت آدم

4- پيغمبري را نام ببريد كه نخستين انساني بود كه با قلم خط نوشت ؟ حضرت ادريس

5- كدام پيامبر اولين كسي بود كه علم ستاره شناسي را رواج داد؟ حضرت ادريس

6-  اولين كسي كه علم حساب را رواج داد كدام پيامبر بود ؟ حضرت ادريس

7-  اولين پيامبري كه دربرابر بت و بت پرستي قيام و مبارزه كرد چه نام داشت ؟حضرت نوح

8-  اولين شخصي كه از سگ به عنوان نگهبان استفاده كرد كدام پيامبر بود ؟ حضرت نوح

9-  اولين پيغمبري كه به پنج تن آل عبا متوسل شد كه بود ؟حضرت آدم

10- اولين پيامبري كه براي مصائب امام حسين (ع) اشك ريخت كه بود؟حضرت آدم

11- اولين پيغمبر كه داخل بهشت مي شود كيست ؟ حضرت محمد(ص)

12- پيامبري را نام ببريد كه نخستين كسي بود كه خياطي كرد و طرز دوختن لباس را به انسانها آموخت ؟ حضرت ادريس

13- اولين پيغمبري كه نماز خواند كدام پيغمبر بود ؟ حضرت آدم

14- اولين پيغمبري كه روزه گرفت كه بود ؟ حضرت ابراهيم

15- اولين پيغمبري كه در راه خدا جهاد كرد كه بود ؟ حضرت ابراهيم

16-  اولين پيغمبري كه خمس پرداخت كرد كه بود ؟ حضرت ابراهيم

17- اولين كتاب آسماني بر كدام پيامبر نازل شد ؟ حضرت آدم

18- اولين كسي كه ترازو ساخت كدام پيغمبر بود ؟   حضرت شعيب(ع)

19- اولين كسي كه مهمان دعوت كرد كه بود ؟ حضرت ابراهيم

20- پيغمبري را نام ببريد كه اولين غذايش انگور بود ؟ حضرت آدم

21- اولين پيغمبري كه در روز قيامت شفاعت مي كند كيست ؟ حضرت محمد(ص)

22- اولين كسي كه در روز قيامت محشور مي گردد كدام پيامبر است ؟ حضرت محمد(ص)

23- اولين شخصي كه انگشتر به دست كرد ، كدام پيغمبر بود ؟ حضرت آدم

24- اولين كسي كه كفش به پا كرد كدام پيغمبر بود ؟ حضرت ابراهيم

25- اولين شخصي كه زره جنگي بافت كدام پيامبر بود ؟ حضرت داوود

26-  اولين پيغمبري كه فرزند دوقلو به دنيا آورد ؟ حضرت آدرم

27- پيغمبري را نام ببريد كه عذاب قومش اولين عذاب خداوند در روي كره  زمين بود ؟ حضرت نوح

28- دو پيغمبر نام ببريد كه در شكم مادر سخن مي گفتند ؟ حضرت يحيي و حضرت عيسي

29- دو پيغمبر نام ببريد كه در كودكي به مقام نبوت رسيدند ؟ عيسي و يحيي

30- پيامبري را نام ببريد كه يك روز هم در رحم مادر نبود ؟ حضرت آدم

31- پيامبري را نام ببريد كه دوران كودكي و نوجواني نداشت ؟ حضرت آدم

32- پيامبري كه در غار به دنيا آمد ؟ حضرت ابراهيم

33-  پيامبري را نام ببريد كه مادر دارد ، ولي پدر ندارد ؟ حضرت عيسي

34-پيغمبري را نام ببريد كه در گهواره با مردم سخن مي گفت ؟ حضرت يعقوب

35-پيغمبري را نام ببريد كه در كربلا به دنيا آمد ؟ حضرت عيسي

36-  پيغمبري را نام ببريد كه بيش  از همه مردم فرزند داشت ؟ حضرت آدم

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1391ساعت 17:33  توسط محمد جواد  | 
 

 

- آن چیست که درباغ سبز دربازار سیاه ودرآشپزخانه قرمز است ؟ چای

- صندوق چوبی پرازروغن کوهی ؟ گردو

- چیست آن گردگنبد بی در  پوست درپوست گردیکدیگر

هرکه بگشاید این معما را    رخش ازآب دیده گردد تر         پیاز

- آن چیست که آسمانی سبز ،شهری قرمز وآدم هایی سیاه دارد ؟   هندوانه

- عجایب صنعتی ، زرد است وبی جان     دواسم زنده دارد ازدوحیوان    خربزه

- نه درزمین نه درهوامثل عقیق کربلا   گیلاس

- زرداست نه زردآلو  سرخ است نه شفتالو

درباغ فلان خان است  چاشنی بزرگان است      زعفران

- چیست آن میوه پسندیده   سرخ وسبزوسپیدپوشیده

- درمیان دوکاسه ی چوبین   بادوصداحترام خوابیده  پسته

- گردن باریکم ،خوش آب ورنگم     مثل گلم من ، شکم گنده ام

- بی پاودستم ، شاه میوه ها         عجب تهمتی ، پناه برخدا    گلابی

- زردم وزبرم   زیرزمین معتبرم    کلاه سبزی به سرم     هویج

- آن چیست که دربرگ پناهی دارد     رخت سیه وسبزکلاهی دارد

پوستش رابکنندوسینه اش چاک دهند     من درعجبم کاین چه گناهی دارد      بادمجان

- دلبسته به خاک است ، سنگش می مالند وبه زخمش نمک می پاشند     گندم

- درخانه مادرخت انجیراست      لب تالب آن میلن زنجیراست

خنجربکشم میانه راپاره کنم   آبش بخورم که گوئیا شیراست         نارگیل

- برگ سبزچمنی ورق ورق می شکنی   کاهو

- صدتاخانم تویه خونه بگذارتودهن دونه دونه    انار

- آن چیست که دربرگ مکانش باشد  ابریشم زرد سایه بانش باشد

دندان طلایی اوچوبینی گویی    دندان نگاردردهانش باشد        بلال

- آن چیست که ارغوان قبایی دارد     بیرون ودرون شهرجایی دارد

گرداست ومدور وتاجش برسر    همچون دم موش ، دست وپایی دارد     چغندرقند

- میوه ای دارد ، آن به هم بسته   گوشت شیرین واستخوان چاک است

نیمی ازمارونیمی ازخرگوش      نام آن زین دوجسم ناپاک است     خرما

- میوه ای باشلوارسبزرنگ وکفش های قرمز ؟  آلبالو

- نیستم من ازکلنگ واره وبیل    هستم ازخانواده آجیل

هیکلم کوچک است ونقلی وریز  نیست مثل هندوانه جالیز    فندق

- آن چیست گرد و کوچک      آویز و معلق
گاهی حلال و طیب     گاهی حرام مطلق      انگور

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1391ساعت 17:33  توسط محمد جواد  | 
 

51- نه دس داره نه پا داره
مكان و منزلش زير زمينه!

52- اگر بر سر زند تاج مرصع
رو آتش مي زاري ، يخش مي بنده 53

- كاسه چيني،آبش دو رنگه
درون او پر از بچه!

54- نه در داره نه دريچه
چار تا داداش تو يه قوطي

 55- قوطي قوطي سمر قوطي
سفيد كنم لباس و رخت

56- يه ميخ دارم دو سنگ تخت
فوري ميره پاي تو 57

- بالا يك و پايين دو
هي قر بزن هي قل بزن

58- لبم به لبت،دستم به گردنت
دو روغن تو يه شيشه 59

- اشيشه و مشيشه
آقا خوابيده دراز و باريك! 60

- دالون دراز تنگ و باريك
چل عروس تو يه قوطي 61

- چل قوطي چل بند قوطي
همه چادر سفيد قوم كلونتر!

62- از اون بالا مياد يه گله دختر
گرده،نه گردكانه!

63- زرده،نه زعفرانه
اگه جات داري ، يكيشو وردار!

 64- دسمال انار ، پيش زن سالار
كسي رو ندارم بشمره!

65- سيني دارم پر گشواره


۶۶- صداش نعره ي شيره

- خودش دسته ي بيله


67- آن چيست كه روز مي دود و شب پاسبان اتاق است؟
68- آن چيست كه امروز مهمان ماست، فردا نوبت شماست؟
69- آن چيست كه اگر از ارتفاع زياد به زمين افتد نمي شكند اما اگر در دخمه اي افتد مي شكند؟
70- آن كدام جانور است كه صبح با چهار پا ظهر با دو پا و عصر با سه پا راه مي رود؟
71- آن چيست كه روز و شب دستش را به كمرش زده وايستاده؟
72- آن چيست كه من يكي دارم تو دو تا داري شاه سه تا و پسر پادشاه نه تا؟
73- آن چيست كه در دنياست، دنيا هم دراوست؟
74- آن چيست كه تا اسمش را به زبان مي راني مي شكند؟
75- آن چيست كه هر چه آب در آن بريزند پر نمي شود؟
76- آن چيست كه هر چه مي دويم به آن نمي رسيم؟
77- آن كيست كه براي همه ي مردم لباس مي دوزد اما خودش لخت است؟
78- آن چيست كه ما تصور مي كنيم او را مي خوريم اما در حقيقت او ما را مي خورد؟
79- آن چيست كه شيرين است و طعم ندارد، سنگين است و وزن ندارد؟
80- آن چيست كه من مي روم و او مي ماند؟
81- آن چيست كه بي علم و دانش ،همه چيز را همانگونه كه هست آشكار مي سازد؟
82- آن چيست كه تا سرش را نبرند حرف نمي زند؟
83- آن چه كشوري است كه در پيشاني ماست؟
84- آن چه كشوري است كه در چشم ماست؟
85- آن چيست كه هر چه آن را بيشتر بكشيم كوتاه تر مي شود؟
86- آن چيست كه هر چه آن را بيشتر بكشيم بلند تر مي شود؟
87- آن چيست كه اگر باشد (كور) است و اگر نباشد (كر) است؟
88- آن چيست كه پدر و پسر دارند اما مادر ندارد؟
89- آن چيست كه بسيارش كم است و آن چيست كه كمش بسيار است؟
90- آن كدام يك است كه دو نمي شود؟
91- آن كدام دو است كه سه نمي شود؟
92- آن كدام سه است كه چهار نمي شود؟
93- آن كدام چهار است كه پنج نمي شود؟
94- آن كدام پنج است كه شش نمي شود؟
95- آن كدام شش است كه هفت نمي شود؟
96- آن كدام هفت است كه هشت نمي شود؟
97- آن كدام هشت است كه نه نمي شود؟
98-آن كدام نه است كه ده نمي شود؟
99- آن كدام ده است كه يازده نمي شود؟
100- اون چي چيه كه روش نقرس ، زيرش طلا؟
101- اون چيه كه مال تويه ، اما خودت كمتر ازهمه به كارش مي بري؟
102- آن كدام درنده است كه آدم سرش را مي خورد؟
103- آن چيست كه در ميان (گربه) ، ماهي است؟
104- منظور از خروس بيوه چيست؟
105- اكنون چهار تن از پيامبران زنده هستند ، آن چهار تن كدامند؟
106- آن چيست كه پر و خاليش يك وزن دارد؟
107- خداوند متعال چه مي خورد ، چه مي پوشد و چقدر توانايي دارد؟
108- اين عبارت را بخوانيد.( كشمشمشير كشمشير ).
109- اين مصراع را بخوانيد.( پيشلطيفطلعتشقيمتمنشكستهشد.).
110- از صفر تا صد چند تا 9 وجود دارد؟
111- فرق چيني و ژاپني در چيست؟


پاسخ ها:
51- باد 52- مار 53- تخم مرغ 54- انار 55- گردو 56- دست تاس( آسياب دستي ) 57- شلوار 58- قليان 59- تخم مرغ 60- شمشير به همراه غلاف 61- قوطي كبريت 62- كبوتر هاي سفيد 63- سكه ، اشرفي 64- آتش در منقل 65- آسمان و ستارگان 66-تفنگ 67- كفش 68- مرگ 69- تخمه 70- انسان در دوران زندگي 71- آفتابه 72- نقطه 73- چشم 74- سكوت 75- آبكش 76- سايه خود ما 77- سوزن 78- غصه 79- خواب 80- جاي پا 81- آينه 82- نامه درون پاكت 83- چين 84- كره 85- سيگار 86- خط 87- حرف واو 88- نقطه 89- دوست و دشمن 90- خدا 91- شب و روز 92- ماه هاي فصل و اضلاع مثلث 93- چهار فصل 94- پنجه دست و پا 95- شش دانگ هر چيز 96- هفت طبقه آسمان و ايام هفته 97- هشت پا 98- اعداد يك رقمي 99-انگشتان دست و دهگان 100- تخم مرغ 101- اسم 102- شير 103- گرمابه 104- خروس بدون حرف واو است كه خرس مي شود.105- حضرت خضر - حضرت الياس - حضرت ادريس- حضرت عيسي- 106- نوار كاست و ويدئو 107- خداوند متعال غم بندگانش را مي خورد ،عيب آنان را مي پوشد و قدرتش بي انتهاست.108- كشم شمشير ، كشم شير. 109- پيش لطيف طلعتش ، قيمت من شكسته شد. 110- بيست تا 111- چيني مي شكند ، اما ژاپني نمي شكند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1391ساعت 17:32  توسط محمد جواد  | 
 

1.      یکصدوچهل چیستان پرسشی
1-آن چیست که چه پرباشدوچه خالی وزنش یکی است
2-یک زن وشوهرهفت پسردارندوهرپسریک خواهراین خانواده چندنفرند
3-آن چیست که دررادیو ودریامشترک وهردوآن رادارند
4-آن چیست سفیداست قندنیست ریشه دارد درخت نیست
5-آن چیست سخت است ولی سنگ نیست تخم می گذاردومرغ نیست چهارپا داردوسگ نیست
6-چه پرنده ای است اگرنامش رابرعکس کنیم نام پرنده دیگری می شود
7-آن چیست که باگریستن اسمان اشک آن روان می شود
8-بالای آن جای حساب است،پایین آن بازی تاب است
9-آن کدام گیاه است که اگرنصفش کنی نیم آن لنگ ونیم دیگرش غصه باشد
10-آن چیست به قدر یک گلابی ست.هم سرخ وسفیدوسبزوآبی ست.مه نیست ولی چوماه روشن.بی جان بود وستانداوجان.محفوظ همیشه درحبابی ست
11-آن چیست که پراشک بود دامن او.ازدورچه استخوان نماید تن او.می سوزدومی گویدواین شدفن او.خواهی که شودزده بزن گردن او
12-آن چیست می خوردخون سیاه می رود راه سفید
13-آن چیست اولم هست خانه ومسکن .دومم کشوری ورای ختن.همه ام هست جزوادویه.طبع شدگرم ازان وتنددهن
14-آن چیست من می روم واومی ماند
15-سه دکان تودرتواولی چرم فروش دومی پرده فروش سومی یاقوت فروش
16-آن جیست درختی راکه ایزدآفریده.دوده شاخه بهرش برگزیده.که به هرشاخه ای سی برگ دارد.به هربرگش دودانه میوه دارد
17-آن چیست که همه خورده اندجزحضرت آدم
18-آن چیست که همه می بینندولی خدانمی بیند
19-آن چیست که همه دارندولی اکرم (ص) ندااشت
20-آن چیست که خداوند آن رابه زنان واگذارنکرد
21-آن کدام زمین است که ازاول خلقتش تاکنون فقط یک بارخورشید به آن تابیده
22-آن کدام یکی است که دونمی شود وکدام دوتااست که سه تانمی شود
23-چهارحرف است نام مطلوبی.که تمنای اهل عالم گشت.هست جهانی چنان عجیب.یکی اگرکم کنی بماندهشت
24-آن چیست که مالک ازداشتن ان بی نصیب ومستاجردارا است
25-آن چیست که با یک نجوا می توان شکست
26-آن چیست که دوچشم دارد و وقتی انگشت به چشمانش فرو می کنی گوشهایش تیزمی شود
27-آن چیست که درهرقرن یک بارودرهردقیقه دوبارمی آیدولی درسال هیچ وقت نمی آید
28-آن چیست که برخی حیوانات دردهان وبعضی دردم دارند
29-آن کدام سه هست که هرگزچهارنمی شود
30-از قول من و تو قصه ها مي گويد.آن چيست كه بي زبان سخن مي گويد.بي پرده ز كار اين و آن مي گويد. با آن كه در او نيست نه دندان و نه لب.بي هدف ره مي برد با قلب خون
31- چيست آن ، كز چشمه اي آيد برون.مي شود از سنگ سختي سر نگون.مدتي بر دشت خشكي چون برفت.بيرون و درون شهر جايي دارد
32- آن چيست كه ارغوان قبايي دارد.مانند دم موش پايي دارد. گرد است و مدور است و تاجش بر سر.صد پاره تنش ، ولي ز يك پايه نگون
33- آن چيست كه روز مي نمايد شبگون.همچون دل عاشقان فرو ريزد خون.چون دست به او نهي زند اندازه فزون.اندر وسطش كشتي قير اندوده
34- جامي است در او آب خوش و آسوده.بر جاي نشسته و جهان پيموده.كشتي باني در آن به رنگ دوده.خود جامه همي بافد و او باشد عريان
35-آن چيست كه خودريسد و خود بافد جامه.پوست در پوست گرد يكديگر
36- چيست آن گرد گنبد بي در.رخش از آب ديده گردد تر. هر كه بگشايد اين معما را.گاهي حلال و طيب .گاهي حرام مطلق
37- آن چيست گرد و كوچك ، آويز و معلق.گرد است و دراز و در ندارد
38-آن چيست كه پا و سر ندارد.جز نام دو جانور ندارد اندر شكمش ستارگانند.اندام ظريف چون صنوبر دارد
39-آن چيست قباي زرد در بر دارد.تلخ است ولي طعمي چو شكر دارد زرد است و معطر آيد به مشام.با هزاران سوار مي گردد
40- چيست آن پادشاه هفت اقليم.آمد و فوج شاه در پيچيد ناگهان يك سوار زرد نقاب.چار پاست ، نه كه گاو است
41- سخت است نه كه سنگ.بيابان گرد است نه كه مرد است . تخم ريز است نه كه مرغ است.كليد آهنين قفلش گشايد
42- كدام است گنبدي كه در ندارد.زهر بچه دو صد مادر بزايد،هزاران بچه دارد در شكم بيش.كه ندارد به آشيانه قرار
43- چيست آن مرغ آتشين منقارو قنا عذاب النار ؟ شب و روز اندر آب مي گويد.سرخ و سبز و سپيد پوشيده
44- چيست آن لعبت پسنديده.با دو صد احترام خوابيده ؟ در ميان دو كاسه چوبين.رخت سيه و سبز كلاهي دارد
45- آن چيست كه در برگ پناهي دارد.من در عجبم كاين چه گناهي دارد؟ پوستش بكنند و سينه اش چاك كنند.گر آب تني كني، تنش آب شود
46- آن چيست كه در سه و قت كمياب شود.گر سرد شود ، زندگي از سر گيرد؟ گر گرم شود گريه كند تا ميرد.از خمي هر دو سر به هم دارد
47- اين چه باشد كه پشت خم دارد.صد مني را به پشت بر دارد ؟ وزن او نيست خود به صد مثقال.پرنيان پيكر و آهن دل و فولاد پر است
48-آن چه مرغيست تا اوج هوا رهسپاراست.كاندرين صحرا بديدم يك عجايب جانور
49-يك معما از تو پرسم اي حكيم پر هنر.پاي او مانند اره ، شير سينه، اسب سر، مور چشم ،مار دم ،كركس پرو عقرب شكم.نيم پر شد پر تهي ، يعني چه چيز
50- يك معما با تو دارم، اي حكيم با تميز.مرغ آتشخوارم و آتش پر و بال من است
51-بلبل اين باغم واين باغ بستان من است.هر كه حل كرد اين معما پيرو استاد من است. استخوانم نقره و اندر شكم دارم طلا.كه آتش در ميان آب مي گشت
52- عجايب صنعتي ديدم در اين دشت.دو اسم زنده دارد از دو حيوان
53- عجايب لعبتي زرد است و بي جان.رعنا پسران شوخ و دلكش دارد
54- شيراز پري رخان مهوش دارد.بنگر كه دلم از تو چه خواهش دارد از هر سر مصرعي حروفي بردار.نه در دارد نه ديوار و حصاري
55- عجايب گنبد والا تباري.درونش هست لشكر بيشماري .بنازم قدرت پروردگاري.پريرويان به بستان تازه ديدم
56- عجايب صنعت ناديده ديدم.به يك محمل دو صد دردانه ديدم! چو دست بردم گل از باغش بچينم.همه چادر سفيد سينه بلوري
57- از آن بالا مياد يك دسته حوري.چون به سن سي رسد بچه شود!
58- دختري چهارده ساله بالغ شود.پرش سيب و گلابي
59-دستمال آبي آبي .چشمه آبش را ببين شط فراتش را ببين
60- گنبد سرخ چمني ،توش گل سرخ يمني.لب تا لب آن ميان زنجير است
61- در خانه ما درخت انجير است.آبش بخورم كه گوئيا چون شير است! خنجر بكشم ميانه را پاره كنم.اهل حقه تمام سر بسته
62- حقه اي ديده ايم در بسته.صاف و رنگين به يكديگر بسته! همه ياقوت رنگ و لعل صفت.داس ظفرم چو كشت دولت دروند
63-من خود كج و راستان زمن راست روند.از هر طرفي زمزمه زه شنوند! پشت از پي خدمت چه كنم خم كه و مه.زنده نبود تا نكني زاتش بريان
64- چيزي چه بود مرده به يك كنج نهاده.سرش تا نبري نگويد خبر ؟
65-چه چيز است ، مرغي است بي بال و پر.صد پاره تنش بود ولي به يك پاي نگون
66- آن چيست كه روز مي نمايد شبگون.همچون عاشق زچشم او ريزد خون؟ چون ناز كني تنش ز اندازه فزون.به شباهت نظير يكدگر است
67- آن چه باشد كه زرد مثل زر است.معدنش در ميان دشت و در است ؟ قيمت آن بسي گران نبود.پاي او غرق در دل خاك است
68- آن چه باشد كه سر بر افلاك است.گوشت شيرين و استخوان چاك است ؟ رنگ او سرخ و زرد و گاه سياه .اندر صف مردان خدا جا دارد
69- آن چيست كه جا به كوه و صحرا دارد.سيصد سر و ده شكم دو صد پا دارد از هيبت او جمله بلرزد عالم.مشاطه زلف دلبران است
70- آن چيست كه پيك عاشقان است.رقص چمن از نواي آن است ؟ خنديدن گل ز بوسه اوست.روز و شب گردد و قدم نزند
71- چيست گردنده يي كه دم نزند.برف بارد و ليك دم نزند ؟ نعره او به سان شير بود.اهل حقه ، تمام سر بسته
72- حقه اي ديده ايم در بسته.صاف و رنگين به يكديگر بسته! همه ياقوت رنگ و لعل صفت.وز آتش سرخش تاج و افسر دارد
73- اين چيست كه تاج نقره بر سر دارد.بر گردنش از هر طرفي زنجير است ؟ نا كرده گناه روي او چون قير است.جفتند ولي زهم جدايند
74- يك جفت كبوترند ابلق.از كالبدشان برون نيايند پرواز كنند گرد عالم.برسر هر شاخ او سه دختر افسونگر است
75- اژدري ديدم كه او چارشاخ اندر سراست.هر پسر را بيست و چار فرزند ديگر درخور است برسر. هردختري بنشسته باشد سي پسر.اندر كف مهوشان موزون گردد
76- آن چيست كز او حسن بت افزون گردد.چون آب بدو رسد همه خون گردد،سبز است تنش تا نرسد آب،بدوكهربا پيكر و آدم دم و فولاد سر است؟
77-آن چيست كه برسينه خصمش گذرست.بار دوم كه زاد جان آورد!
78- بار اول كه زاد بي جان بود.در يك گلاب پاش دو رنگ گلاب چيست ؟
79- دارم سوال خواجه بفرما جواب چيست.آتش بدو رسيدن و بستن ، جواب چيست؟ سرماي زمهرير كه يخ بست او نبست
80-از همه جا خبر داره نه دست داره نه پا داره.مكان و منزلش زير زمينه!
81- اگر بر سر زند تاج مرصع.رو آتش مي زاري ، يخش مي بنده
82- كاسه چيني،آبش دو رنگه.درون او پر از بچه!
83- نه در داره نه دريچه.چار تا داداش تو يه قوطي
84- قوطي قوطي. سمر قوطي.سفيد كنم لباس و رخت
85- يه ميخ دارم دو سنگ تخت.فوري ميره پاي تو
86- بالا يك و پايين دو.هي قر بزن هي قل بزن
87- لبم به لبت،دستم به گردنت.دو روغن تو يه شيشه
88- اشيشه و مشيشه.آقا خوابيده دراز و باريك!
89- دالون دراز تنگ و باريك.چل عروس تو يه قوطي
90- چل قوطي چل بند قوطي.همه چادر سفيد قوم كلونتر!
91- از اون بالا مياد يه گله دختر.گرده،نه گردكانه!
92- زرده،نه زعفرانه.اگه جات داري.يكيشو وردار!
93- دستمال انار ، پيش زن سالار.كسي رو ندارم بشمره!
94- سيني دارم پر گشواره.صداش نعره ي شيره
95- خودش دسته ي بيله
96- آن چيست كه روز مي دود و شب پاسبان اتاق است؟
97- آن چيست كه امروز مهمان ماست، فردا نوبت شماست؟
98- آن چيست كه اگر از ارتفاع زياد به زمين افتد نمي شكند اما اگر در دخمه اي افتد مي شكند؟
99- آن كدام جانور است كه صبح با چهار پا ظهر با دو پا و عصر با سه پا راه مي رود؟
100- آن چيست كه روز و شب دستش را به كمرش زده وايستاده؟
101- آن چيست كه من يكي دارم تو دو تا داري شاه سه تا و پسر پادشاه نه تا؟
102- آن چيست كه در دنياست، دنيا هم دراوست؟
103- آن چيست كه تا اسمش را به زبان مي راني مي شكند؟
104- آن چيست كه هر چه آب در آن بريزند پر نمي شود؟
105- آن چيست كه هر چه مي دويم به آن نمي رسيم؟
106- آن كيست كه براي همه ي مردم لباس مي دوزد اما خودش لخت است؟
107- آن چيست كه ما تصور مي كنيم او را مي خوريم اما در حقيقت او ما را مي خورد؟
108- آن چيست كه شيرين است و طعم ندارد، سنگين است و وزن ندارد؟
109- آن چيست كه من مي روم و او مي ماند؟
110- آن چيست كه بي علم و دانش ،همه چيز را همانگونه كه هست آشكار مي سازد؟
111- آن چيست كه تا سرش را نبرند حرف نمي زند؟
112- آن چه كشوري است كه در پيشاني ماست؟
113- آن چه كشوري است كه در چشم ماست؟
114- آن چيست كه هر چه آن را بيشتر بكشيم كوتاه تر مي شود؟
115- آن چيست كه هر چه آن را بيشتر بكشيم بلند تر مي شود؟
116- آن چيست كه اگر باشد (كور) است و اگر نباشد (كر) است؟
117- آن چيست كه پدر و پسر دارند اما مادر ندارد؟
118- آن چيست كه بسيارش كم است و آن چيست كه كمش بسيار است؟
119- آن كدام يك است كه دو نمي شود؟
120- آن كدام دو است كه سه نمي شود؟
121- آن كدام سه است كه چهار نمي شود؟
122- آن كدام چهار است كه پنج نمي شود؟
123- آن كدام پنج است كه شش نمي شود؟
124- آن كدام شش است كه هفت نمي شود؟
125- آن كدام هفت است كه هشت نمي شود؟
126- آن كدام هشت است كه نه نمي شود؟
127-آن كدام نه است كه ده نمي شود؟
128- آن كدام ده است كه يازده نمي شود؟
129- اون چي چيه كه روش نقرس ، زيرش طلا؟
130- اون چيه كه مال توهست ، اما خودت كمتر ازهمه به كارش مي بري؟
131- آن كدام درنده است كه آدم سرش را مي خورد؟
132- آن چيست كه در ميان (گربه) ، ماهي است؟
133- منظور از خروس بيوه چيست؟
134- فرق چيني و ژاپني در چيست؟
135- آن چيست كه پر و خاليش يك وزن دارد؟
136- خداوند متعال چه مي خورد ، چه مي پوشد و چقدر توانايي دارد؟
137- از صفر تا صد چند تا 9 وجود دارد؟
138- آن چيست که دو پا دارد و دو پاي ديگر هم قرض مي کند و مي رود و کسي هم به گردش نمي رسد؟
139- آن چه گرد سبز رنگي است که اگر در آب بريزند،قرمز مي شود؟
140- نام گلی است که باحذف کردن حرف اولش روی آب شناورمی شود

.

.

 

 



1-نوار 2-ده نفر 3-موج 4-دتدان 5-لاک پشت 6- غاز7-ناودان 8-ساعت پاندول دار 9-شلغم نیم آن لنگ است درمعنی 10-لامپ11-شمع 12-قلم نی 13-ادویه 14-ردپا 15-انار 16-سال ماه شب وروز 17-شیرمادر 18-خواب 19-سایه 20-رسالت پیغمبری 21-سطح رودخانه نیل 22-خدادونمی شود وشب وروز هم سه تانمی شود 23-بهشت 24-نقطه 25-راز 26-قیجی 27-حرف ق 28-نیش 29- مدرسه 30- كتاب 31-اشك چشم 32-چغندر 33-شاه توت يا توت سياه 34- چشم 35-عنكبوت 36- پياز 37- انگور 38-خربزه 39-ليمو شيرين 40-ماه و ستارگان و خورشيد 41- لاكپشت 42-هندوانه 43- قليان 44- پسته 45- بادمجان 46- برف و يخ 47- نعل اسب 48- هوا پيما 49- ملخ 50- ماه 51- شمع 52- سماور53- خر بزه 54-شراب 55- خشخاش 56- انار 57- كبوتر 58- ماه 59- آسمان و ستارگان 60- هندوانه 61- نارگيل 62- انار 63- كمان 64-شمع 65- نامه66- شاتوت 67- هويچ يا زردك 68- نخل 69- شير به حروف ابجد 70- نسيم-باد 71-آسياب 72- انار 73- سر قليان 74- زمين و ماه 75- سال، فصل ، شبانه روز و 24 ساعت 76- حنا 77-تبرزين 78- تخم مرغ 79- تخم مرغ 80- باد 81- مار 82- تخم مرغ 83- انار 84- گردو 85- دست تاس( آسياب دستي ) 86- شلوار 87- قليان 88- تخم مرغ 89- شمشير به همراه غلاف 90- قوطي كبريت 91- كبوتر هاي سفيد 92- سكه ، اشرفي 93- آتش در منقل 94- آسمان و ستارگان 95-تفنگ 96- كفش 97- مرگ 98- تخمه 99- انسان در دوران زندگي 100- آفتابه 101- نقطه 102- چشم 103- سكوت 104- آبكش 105- سايه خود ما 106- سوزن 107- غصه 108- خواب 109- جاي پا 110- آينه 111- نامه درون پاكت 112- چين 113- كره 114- سيگار 115- خط 116- حرف واو 117- نقطه 118- دوست و دشمن 119- خدا 120- شب و روز 121- ماه هاي فصل و اضلاع مثلث 122- چهار فصل 123- پنجه دست و پا 124- شش دانگ هر چيز 125- هفت طبقه آسمان و ايام هفته 126- هشت پا 127- اعداد يك رقمي 128-انگشتان دست و دهگان 129- تخم مرغ 130- اسم 131- شير 132- گرمابه 133- خروس بدون حرف واو است كه خرس مي شود134- چيني مي شكند ، اما ژاپني نمي شكند. 135- نوار كاست و ويدئو 136- خداوند متعال غم بندگانش را مي خورد ،عيب آنان را مي پوشد و قدرتش بي انتهاست 137- بيست تا 138- دوچرخه 139- حنا 140- شقایق

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1391ساعت 17:26  توسط محمد جواد  | 
 

 

1.      یکصدوچهل چیستان پرسشی
1-آن چیست که چه پرباشدوچه خالی وزنش یکی است
2-یک زن وشوهرهفت پسردارندوهرپسریک خواهراین خانواده چندنفرند
3-آن چیست که دررادیو ودریامشترک وهردوآن رادارند
4-آن چیست سفیداست قندنیست ریشه دارد درخت نیست
5-آن چیست سخت است ولی سنگ نیست تخم می گذاردومرغ نیست چهارپا داردوسگ نیست
6-چه پرنده ای است اگرنامش رابرعکس کنیم نام پرنده دیگری می شود
7-آن چیست که باگریستن اسمان اشک آن روان می شود
8-بالای آن جای حساب است،پایین آن بازی تاب است
9-آن کدام گیاه است که اگرنصفش کنی نیم آن لنگ ونیم دیگرش غصه باشد
10-آن چیست به قدر یک گلابی ست.هم سرخ وسفیدوسبزوآبی ست.مه نیست ولی چوماه روشن.بی جان بود وستانداوجان.محفوظ همیشه درحبابی ست
11-آن چیست که پراشک بود دامن او.ازدورچه استخوان نماید تن او.می سوزدومی گویدواین شدفن او.خواهی که شودزده بزن گردن او
12-آن چیست می خوردخون سیاه می رود راه سفید
13-آن چیست اولم هست خانه ومسکن .دومم کشوری ورای ختن.همه ام هست جزوادویه.طبع شدگرم ازان وتنددهن
14-آن چیست من می روم واومی ماند
15-سه دکان تودرتواولی چرم فروش دومی پرده فروش سومی یاقوت فروش
16-آن جیست درختی راکه ایزدآفریده.دوده شاخه بهرش برگزیده.که به هرشاخه ای سی برگ دارد.به هربرگش دودانه میوه دارد
17-آن چیست که همه خورده اندجزحضرت آدم
18-آن چیست که همه می بینندولی خدانمی بیند
19-آن چیست که همه دارندولی اکرم (ص) ندااشت
20-آن چیست که خداوند آن رابه زنان واگذارنکرد
21-آن کدام زمین است که ازاول خلقتش تاکنون فقط یک بارخورشید به آن تابیده
22-آن کدام یکی است که دونمی شود وکدام دوتااست که سه تانمی شود
23-چهارحرف است نام مطلوبی.که تمنای اهل عالم گشت.هست جهانی چنان عجیب.یکی اگرکم کنی بماندهشت
24-آن چیست که مالک ازداشتن ان بی نصیب ومستاجردارا است
25-آن چیست که با یک نجوا می توان شکست
26-آن چیست که دوچشم دارد و وقتی انگشت به چشمانش فرو می کنی گوشهایش تیزمی شود
27-آن چیست که درهرقرن یک بارودرهردقیقه دوبارمی آیدولی درسال هیچ وقت نمی آید
28-آن چیست که برخی حیوانات دردهان وبعضی دردم دارند
29-آن کدام سه هست که هرگزچهارنمی شود
30-از قول من و تو قصه ها مي گويد.آن چيست كه بي زبان سخن مي گويد.بي پرده ز كار اين و آن مي گويد. با آن كه در او نيست نه دندان و نه لب.بي هدف ره مي برد با قلب خون
31- چيست آن ، كز چشمه اي آيد برون.مي شود از سنگ سختي سر نگون.مدتي بر دشت خشكي چون برفت.بيرون و درون شهر جايي دارد
32- آن چيست كه ارغوان قبايي دارد.مانند دم موش پايي دارد. گرد است و مدور است و تاجش بر سر.صد پاره تنش ، ولي ز يك پايه نگون
33- آن چيست كه روز مي نمايد شبگون.همچون دل عاشقان فرو ريزد خون.چون دست به او نهي زند اندازه فزون.اندر وسطش كشتي قير اندوده
34- جامي است در او آب خوش و آسوده.بر جاي نشسته و جهان پيموده.كشتي باني در آن به رنگ دوده.خود جامه همي بافد و او باشد عريان
35-آن چيست كه خودريسد و خود بافد جامه.پوست در پوست گرد يكديگر
36- چيست آن گرد گنبد بي در.رخش از آب ديده گردد تر. هر كه بگشايد اين معما را.گاهي حلال و طيب .گاهي حرام مطلق
37- آن چيست گرد و كوچك ، آويز و معلق.گرد است و دراز و در ندارد
38-آن چيست كه پا و سر ندارد.جز نام دو جانور ندارد اندر شكمش ستارگانند.اندام ظريف چون صنوبر دارد
39-آن چيست قباي زرد در بر دارد.تلخ است ولي طعمي چو شكر دارد زرد است و معطر آيد به مشام.با هزاران سوار مي گردد
40- چيست آن پادشاه هفت اقليم.آمد و فوج شاه در پيچيد ناگهان يك سوار زرد نقاب.چار پاست ، نه كه گاو است
41- سخت است نه كه سنگ.بيابان گرد است نه كه مرد است . تخم ريز است نه كه مرغ است.كليد آهنين قفلش گشايد
42- كدام است گنبدي كه در ندارد.زهر بچه دو صد مادر بزايد،هزاران بچه دارد در شكم بيش.كه ندارد به آشيانه قرار
43- چيست آن مرغ آتشين منقارو قنا عذاب النار ؟ شب و روز اندر آب مي گويد.سرخ و سبز و سپيد پوشيده
44- چيست آن لعبت پسنديده.با دو صد احترام خوابيده ؟ در ميان دو كاسه چوبين.رخت سيه و سبز كلاهي دارد
45- آن چيست كه در برگ پناهي دارد.من در عجبم كاين چه گناهي دارد؟ پوستش بكنند و سينه اش چاك كنند.گر آب تني كني، تنش آب شود
46- آن چيست كه در سه و قت كمياب شود.گر سرد شود ، زندگي از سر گيرد؟ گر گرم شود گريه كند تا ميرد.از خمي هر دو سر به هم دارد
47- اين چه باشد كه پشت خم دارد.صد مني را به پشت بر دارد ؟ وزن او نيست خود به صد مثقال.پرنيان پيكر و آهن دل و فولاد پر است
48-آن چه مرغيست تا اوج هوا رهسپاراست.كاندرين صحرا بديدم يك عجايب جانور
49-يك معما از تو پرسم اي حكيم پر هنر.پاي او مانند اره ، شير سينه، اسب سر، مور چشم ،مار دم ،كركس پرو عقرب شكم.نيم پر شد پر تهي ، يعني چه چيز
50- يك معما با تو دارم، اي حكيم با تميز.مرغ آتشخوارم و آتش پر و بال من است
51-بلبل اين باغم واين باغ بستان من است.هر كه حل كرد اين معما پيرو استاد من است. استخوانم نقره و اندر شكم دارم طلا.كه آتش در ميان آب مي گشت
52- عجايب صنعتي ديدم در اين دشت.دو اسم زنده دارد از دو حيوان
53- عجايب لعبتي زرد است و بي جان.رعنا پسران شوخ و دلكش دارد
54- شيراز پري رخان مهوش دارد.بنگر كه دلم از تو چه خواهش دارد از هر سر مصرعي حروفي بردار.نه در دارد نه ديوار و حصاري
55- عجايب گنبد والا تباري.درونش هست لشكر بيشماري .بنازم قدرت پروردگاري.پريرويان به بستان تازه ديدم
56- عجايب صنعت ناديده ديدم.به يك محمل دو صد دردانه ديدم! چو دست بردم گل از باغش بچينم.همه چادر سفيد سينه بلوري
57- از آن بالا مياد يك دسته حوري.چون به سن سي رسد بچه شود!
58- دختري چهارده ساله بالغ شود.پرش سيب و گلابي
59-دستمال آبي آبي .چشمه آبش را ببين شط فراتش را ببين
60- گنبد سرخ چمني ،توش گل سرخ يمني.لب تا لب آن ميان زنجير است
61- در خانه ما درخت انجير است.آبش بخورم كه گوئيا چون شير است! خنجر بكشم ميانه را پاره كنم.اهل حقه تمام سر بسته
62- حقه اي ديده ايم در بسته.صاف و رنگين به يكديگر بسته! همه ياقوت رنگ و لعل صفت.داس ظفرم چو كشت دولت دروند
63-من خود كج و راستان زمن راست روند.از هر طرفي زمزمه زه شنوند! پشت از پي خدمت چه كنم خم كه و مه.زنده نبود تا نكني زاتش بريان
64- چيزي چه بود مرده به يك كنج نهاده.سرش تا نبري نگويد خبر ؟
65-چه چيز است ، مرغي است بي بال و پر.صد پاره تنش بود ولي به يك پاي نگون
66- آن چيست كه روز مي نمايد شبگون.همچون عاشق زچشم او ريزد خون؟ چون ناز كني تنش ز اندازه فزون.به شباهت نظير يكدگر است
67- آن چه باشد كه زرد مثل زر است.معدنش در ميان دشت و در است ؟ قيمت آن بسي گران نبود.پاي او غرق در دل خاك است
68- آن چه باشد كه سر بر افلاك است.گوشت شيرين و استخوان چاك است ؟ رنگ او سرخ و زرد و گاه سياه .اندر صف مردان خدا جا دارد
69- آن چيست كه جا به كوه و صحرا دارد.سيصد سر و ده شكم دو صد پا دارد از هيبت او جمله بلرزد عالم.مشاطه زلف دلبران است
70- آن چيست كه پيك عاشقان است.رقص چمن از نواي آن است ؟ خنديدن گل ز بوسه اوست.روز و شب گردد و قدم نزند
71- چيست گردنده يي كه دم نزند.برف بارد و ليك دم نزند ؟ نعره او به سان شير بود.اهل حقه ، تمام سر بسته
72- حقه اي ديده ايم در بسته.صاف و رنگين به يكديگر بسته! همه ياقوت رنگ و لعل صفت.وز آتش سرخش تاج و افسر دارد
73- اين چيست كه تاج نقره بر سر دارد.بر گردنش از هر طرفي زنجير است ؟ نا كرده گناه روي او چون قير است.جفتند ولي زهم جدايند
74- يك جفت كبوترند ابلق.از كالبدشان برون نيايند پرواز كنند گرد عالم.برسر هر شاخ او سه دختر افسونگر است
75- اژدري ديدم كه او چارشاخ اندر سراست.هر پسر را بيست و چار فرزند ديگر درخور است برسر. هردختري بنشسته باشد سي پسر.اندر كف مهوشان موزون گردد
76- آن چيست كز او حسن بت افزون گردد.چون آب بدو رسد همه خون گردد،سبز است تنش تا نرسد آب،بدوكهربا پيكر و آدم دم و فولاد سر است؟
77-آن چيست كه برسينه خصمش گذرست.بار دوم كه زاد جان آورد!
78- بار اول كه زاد بي جان بود.در يك گلاب پاش دو رنگ گلاب چيست ؟
79- دارم سوال خواجه بفرما جواب چيست.آتش بدو رسيدن و بستن ، جواب چيست؟ سرماي زمهرير كه يخ بست او نبست
80-از همه جا خبر داره نه دست داره نه پا داره.مكان و منزلش زير زمينه!
81- اگر بر سر زند تاج مرصع.رو آتش مي زاري ، يخش مي بنده
82- كاسه چيني،آبش دو رنگه.درون او پر از بچه!
83- نه در داره نه دريچه.چار تا داداش تو يه قوطي
84- قوطي قوطي. سمر قوطي.سفيد كنم لباس و رخت
85- يه ميخ دارم دو سنگ تخت.فوري ميره پاي تو
86- بالا يك و پايين دو.هي قر بزن هي قل بزن
87- لبم به لبت،دستم به گردنت.دو روغن تو يه شيشه
88- اشيشه و مشيشه.آقا خوابيده دراز و باريك!
89- دالون دراز تنگ و باريك.چل عروس تو يه قوطي
90- چل قوطي چل بند قوطي.همه چادر سفيد قوم كلونتر!
91- از اون بالا مياد يه گله دختر.گرده،نه گردكانه!
92- زرده،نه زعفرانه.اگه جات داري.يكيشو وردار!
93- دستمال انار ، پيش زن سالار.كسي رو ندارم بشمره!
94- سيني دارم پر گشواره.صداش نعره ي شيره
95- خودش دسته ي بيله
96- آن چيست كه روز مي دود و شب پاسبان اتاق است؟
97- آن چيست كه امروز مهمان ماست، فردا نوبت شماست؟
98- آن چيست كه اگر از ارتفاع زياد به زمين افتد نمي شكند اما اگر در دخمه اي افتد مي شكند؟
99- آن كدام جانور است كه صبح با چهار پا ظهر با دو پا و عصر با سه پا راه مي رود؟
100- آن چيست كه روز و شب دستش را به كمرش زده وايستاده؟
101- آن چيست كه من يكي دارم تو دو تا داري شاه سه تا و پسر پادشاه نه تا؟
102- آن چيست كه در دنياست، دنيا هم دراوست؟
103- آن چيست كه تا اسمش را به زبان مي راني مي شكند؟
104- آن چيست كه هر چه آب در آن بريزند پر نمي شود؟
105- آن چيست كه هر چه مي دويم به آن نمي رسيم؟
106- آن كيست كه براي همه ي مردم لباس مي دوزد اما خودش لخت است؟
107- آن چيست كه ما تصور مي كنيم او را مي خوريم اما در حقيقت او ما را مي خورد؟
108- آن چيست كه شيرين است و طعم ندارد، سنگين است و وزن ندارد؟
109- آن چيست كه من مي روم و او مي ماند؟
110- آن چيست كه بي علم و دانش ،همه چيز را همانگونه كه هست آشكار مي سازد؟
111- آن چيست كه تا سرش را نبرند حرف نمي زند؟
112- آن چه كشوري است كه در پيشاني ماست؟
113- آن چه كشوري است كه در چشم ماست؟
114- آن چيست كه هر چه آن را بيشتر بكشيم كوتاه تر مي شود؟
115- آن چيست كه هر چه آن را بيشتر بكشيم بلند تر مي شود؟
116- آن چيست كه اگر باشد (كور) است و اگر نباشد (كر) است؟
117- آن چيست كه پدر و پسر دارند اما مادر ندارد؟
118- آن چيست كه بسيارش كم است و آن چيست كه كمش بسيار است؟
119- آن كدام يك است كه دو نمي شود؟
120- آن كدام دو است كه سه نمي شود؟
121- آن كدام سه است كه چهار نمي شود؟
122- آن كدام چهار است كه پنج نمي شود؟
123- آن كدام پنج است كه شش نمي شود؟
124- آن كدام شش است كه هفت نمي شود؟
125- آن كدام هفت است كه هشت نمي شود؟
126- آن كدام هشت است كه نه نمي شود؟
127-آن كدام نه است كه ده نمي شود؟
128- آن كدام ده است كه يازده نمي شود؟
129- اون چي چيه كه روش نقرس ، زيرش طلا؟
130- اون چيه كه مال توهست ، اما خودت كمتر ازهمه به كارش مي بري؟
131- آن كدام درنده است كه آدم سرش را مي خورد؟
132- آن چيست كه در ميان (گربه) ، ماهي است؟
133- منظور از خروس بيوه چيست؟
134- فرق چيني و ژاپني در چيست؟
135- آن چيست كه پر و خاليش يك وزن دارد؟
136- خداوند متعال چه مي خورد ، چه مي پوشد و چقدر توانايي دارد؟
137- از صفر تا صد چند تا 9 وجود دارد؟
138- آن چيست که دو پا دارد و دو پاي ديگر هم قرض مي کند و مي رود و کسي هم به گردش نمي رسد؟
139- آن چه گرد سبز رنگي است که اگر در آب بريزند،قرمز مي شود؟
140- نام گلی است که باحذف کردن حرف اولش روی آب شناورمی شود

.

.

 

 



1-نوار 2-ده نفر 3-موج 4-دتدان 5-لاک پشت 6- غاز7-ناودان 8-ساعت پاندول دار 9-شلغم نیم آن لنگ است درمعنی 10-لامپ11-شمع 12-قلم نی 13-ادویه 14-ردپا 15-انار 16-سال ماه شب وروز 17-شیرمادر 18-خواب 19-سایه 20-رسالت پیغمبری 21-سطح رودخانه نیل 22-خدادونمی شود وشب وروز هم سه تانمی شود 23-بهشت 24-نقطه 25-راز 26-قیجی 27-حرف ق 28-نیش 29- مدرسه 30- كتاب 31-اشك چشم 32-چغندر 33-شاه توت يا توت سياه 34- چشم 35-عنكبوت 36- پياز 37- انگور 38-خربزه 39-ليمو شيرين 40-ماه و ستارگان و خورشيد 41- لاكپشت 42-هندوانه 43- قليان 44- پسته 45- بادمجان 46- برف و يخ 47- نعل اسب 48- هوا پيما 49- ملخ 50- ماه 51- شمع 52- سماور53- خر بزه 54-شراب 55- خشخاش 56- انار 57- كبوتر 58- ماه 59- آسمان و ستارگان 60- هندوانه 61- نارگيل 62- انار 63- كمان 64-شمع 65- نامه66- شاتوت 67- هويچ يا زردك 68- نخل 69- شير به حروف ابجد 70- نسيم-باد 71-آسياب 72- انار 73- سر قليان 74- زمين و ماه 75- سال، فصل ، شبانه روز و 24 ساعت 76- حنا 77-تبرزين 78- تخم مرغ 79- تخم مرغ 80- باد 81- مار 82- تخم مرغ 83- انار 84- گردو 85- دست تاس( آسياب دستي ) 86- شلوار 87- قليان 88- تخم مرغ 89- شمشير به همراه غلاف 90- قوطي كبريت 91- كبوتر هاي سفيد 92- سكه ، اشرفي 93- آتش در منقل 94- آسمان و ستارگان 95-تفنگ 96- كفش 97- مرگ 98- تخمه 99- انسان در دوران زندگي 100- آفتابه 101- نقطه 102- چشم 103- سكوت 104- آبكش 105- سايه خود ما 106- سوزن 107- غصه 108- خواب 109- جاي پا 110- آينه 111- نامه درون پاكت 112- چين 113- كره 114- سيگار 115- خط 116- حرف واو 117- نقطه 118- دوست و دشمن 119- خدا 120- شب و روز 121- ماه هاي فصل و اضلاع مثلث 122- چهار فصل 123- پنجه دست و پا 124- شش دانگ هر چيز 125- هفت طبقه آسمان و ايام هفته 126- هشت پا 127- اعداد يك رقمي 128-انگشتان دست و دهگان 129- تخم مرغ 130- اسم 131- شير 132- گرمابه 133- خروس بدون حرف واو است كه خرس مي شود134- چيني مي شكند ، اما ژاپني نمي شكند. 135- نوار كاست و ويدئو 136- خداوند متعال غم بندگانش را مي خورد ،عيب آنان را مي پوشد و قدرتش بي انتهاست 137- بيست تا 138- دوچرخه 139- حنا 140- شقایق

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1391ساعت 17:25  توسط محمد جواد  | 
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1391ساعت 15:41  توسط محمد جواد  | 
 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1391ساعت 15:40  توسط محمد جواد  | 
 

یکی بود که همه بود

این آغاز متفاوتی است برای همه داستان هایی که تا امروز شنیده ایم

این داستان ،داستان جاودانگی است

داستان زنی از خاندان عشق

داستان زینب (س)

1 - به دنیا که آمد جبرئیل برپیامبر فرود آمد و سلام خدا را به پیامبر ابلاغ کرده و گفت

نام این نوزاد را زینب بگذارید ، خداوند بزرگ این نام را برای او برگزیده است

نامش را زینب گذاشتند که زینت پدر باشد

2 - چادر خاکی مادر را سر می کرد و در سجاده اش نماز می خواند .فقط سه سالش بود ، از کودکی اهل عبادت بود و هر آن چه که از مستحبات بود را انجام می داد. او اهل نافله بود

- بچه ها عاشقش بودند ، لحظه ای از عمه شان جدا نمی شوند

دختران آل هاشم آرزو داشتند مثل او باشند

همه به او پناه می بردند. دلسوز بود، دلسوز اسرا

زینب مهربان بود

 

4 - غم نداشتن مادر از دست دادن پدر و برادر بزرگتر بس نبود که باید شاهد شهادت امام حسین می بود

شهادت فرزندان و یاران با وفا

غم شهادت کم نبود که غصه دار اسرا شد

غصه دار حرم و کاروان امام (ع)

زینب صبور بود.

هر که وارد کاخ یزید می شد دست و پایش را گم می کرد ، می ترسید 

اما زینب لبریز از اقتدار بی هیچ ترسی قدم بر می داشت

زینب شجاع بود .

راه امام بدون زینب نا تمام می ماند

باید می گفت ،از مظلومیت امام ، از ظلم یزید

باید می گفت از دین پیامبر که در روزگار یزید منحرف شده بود

باید حقیقت را به جهان نشان می داد

او روشنگر بود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1391ساعت 15:36  توسط محمد جواد  | 
 

 

یکی بود که همه بود

این آغاز متفاوتی است برای همه داستان هایی که تا امروز شنیده ایم

این داستان ،داستان جاودانگی است داستان مردی از خاندان عشق

به دنیا که آمد،نامش را گذاشتند عباس ،مادرش قنداقه اش را گرفت دور سر بچه های حضرت فاطمه (س) می چرخاند

1-    از همان کودکی همیشه در کنار و یاورپدرش علی (ع)بود

و پدر همه آن چه از علم و ادب می دانست به او آموخت

هیچ گاه بی اجازه کنار حسین نمی نشست

تربیت شده مکتب علی (ع) بود

همه او را به فضل وادب می شناختند

2 - خوش صورت و زیبا روی بود

اما سیرت و اخلاقش چیز دیگری بود

مثل ماه بود ، قمر بنی هاشم بود

 

- دلیریش زبانزد بود ، از هیچ چیز نمی ترسید

دشمنان از دیدن قامت استوار او به خود می لرزیدند

و امام حسین (ع)از میان تمامی یاران تنها اورا لایق علمداری سپاه می داشتند

4 - اهل حرم امام چشمشان به عباس بود ؛ دلبسته شجاعتش بودند

و او حامی حرم بود ، حامی اهل بیت پیامبر

در کربلا دور خیمه ها می چرخید و نگهبانی می داد، تا او بود دل حسین (ع)قرص بود و بچه ها امیدوار

تا آخرین لحظات کنار امام بود ، وفادار بود .

 

5 - در کربلا همه تشنه بودند

او غم فرزندان حسین را به دوش می کشید

بارها برایشان جنگیده بود وآب آورده بود

چشمان کودکان تشنه در جستجوی او بود

او سقای کربلا بود

6 - باید آب را به حرم حسین می رساند

زنان و کودکان تشنه بودند

یاد تشنگی شان آرامش عباس را ربوده بود

ودستانش ؛

کودک که بود علی بر دستانش بوسه می زد و گریه می کرد و می گفت : دستان عباس در راه یاری حسین قطع خواهد شد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1391ساعت 15:34  توسط محمد جواد  | 
 

 

تصویر خراب شدن ایوان مداءن

تاکید پیامبر در مورد احترام به پدر و مادر

نصیحت کردن در مورد کم خوری

بوسیدن دست کارگر توسط پیامبر

علاقه پیامبر نسبت به کودکان الخصوص امام حسن(ع) و امام حسین (ع)

درود خداوند بر محمد بنده خدا و دوست داران آن حضرت


+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1391ساعت 15:31  توسط محمد جواد  | 
 


مرد برای هضم دلتنگیاش، گریه نمیکنه , قدم میزنه ... !!


+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1391ساعت 14:54  توسط محمد جواد  | 
 

  1_عجب زمانه اي، شير ها پاکتي اند، پلنگ ها صورتي اند، قهرمانان دوپينگي اند و عشق ها ساعتي!

  2_حالم را به هم نزن، غم هايم به تازگي ته نشين شده است.

  3_خاطره جايي براي « رويا» باقي نگذاشت.

  4_دهانم پُر از حرف است، حيف با دهان پُر نبايد سخن گفت.

  5_ آن قدر بي سواد بود که ستون هاي افقي و عمودي جدول به ريشش خنديدند.

  6_ آن هایی که با وعده دلخوشند , نبايد از آينده بيمناک شوند.

7_ اگر تمام گل هاي دنيا را هم به پايش بريزم باز هم کم است، چون پاهاش خيلي بو ميده!

  8_ هميشه قبل از خودم شستم خبردار مي شود.

  9_ لوازم آرايش به لوازم جادويي تغيير نام داد.

  10_کسي که از واقعيت ها بهره مي گيرد رباخوار نيست.

  11_پرنده پس از فرار از قفس، از بهار نشان لياقت گرفت.

  12_قلمي که مغز ندارد، حتما آبرويت را خواهد برد.

  13_آرايشگر به قدري سرم را سرسري تراشيد که نتوانستم سري توي سرها در بياورم.

  14_ خودروها تکامل پيدا کرده اند؛ اما خيلي از آدم ها هنوز انسان نشده اند.

  15_ بعضي از خانم ها از ترس پيري پا به «سن» نمي گذارند.

  16_ بعضي ها براي سربلندي ديگران تا کمر خم مي شوند.

  17_ هر وقت او را مي بينم کمي مکث مي کنم، مثل ويرگول.

  18_ شايد بهترين راه براي حفظ آثار باستاني، همچنان در زير خاک بودن آن ها باشد.

  19_ تمام زندگي ام قسطي است، اما گوشم بدهکار نيست.

  20_ بي صداترين «تار» را عنکبوت مي نوازد.

  21_ اين روز ها به هرکي «بال و پر» بدهيد «دُم» در مي آورد.

  22_ برخي خانم ها، مانع تمرکز سرمايه همسرشان مي شوند

  23_ تفاوت ديد من و تو در نمره عينکمان است.

  24_  خوش به حال فقير که يک حرف از غني بيشتر دارد.

  25_شايد تبر همان قند شکن رستم باشد.

  26_وقتي «رُخ»ت مرا کيش داد «مات» نگاهت شدم.

  27_عشق راهي است هموار اما بعضي ها در اين راه ليز مي خورند.

  28_برای اینکه هم رنگ جماعت شود ,  جماعت را رنگ می کرد.

  29_ از ماجراي عشقمان، موهايم روسفيد بيرون آمدند.

  30_خيلي سخت است هم روي قولت بايستي و هم زير پا نگذاري اش.

  31_ بشقاب فقير گرسنه تر از صاحبش است.

  32_سخنران خوب کسي است که بعد از سخنراني با نوک پا از سالن خارج شود تا مخاطبان بيدار نشوند.

  33_ برای مردها زندگی «جاری» است و برای زن ها , همسر برادر شوهر.

  34_ باز هم فراموش کردم فراموشش کنم.

  35_ قلم پاچه خوار نوکش همیشه چرب است.

  36_ بعضی ها راه راست را به سوی خود کج می کنند.

  37_ تنها لذتی که نمی توانی با دیگران قسمتش کنی , تنهایی است.

  38_ شاید کشمش همان انگور بازنشسته باشد.

  39_ بعضي از آدم ها درظلمات انديشه خود غرق مي شوند.

  40_ آن قدر دست روي دست گذاشت که پا روي دمش گذاشتند.

  41_ نشر اکاذيب يعني ستايش مديران نالايق.

  42_ گاهي اوقات «کليه» امورم درد مي کند.

  43_ اگر حرف مفت را مي خريدند خيلي ها ميلياردر بودند.

  44_ بعضي ها خط لبشان نستعليق است.

  45_ حتي موهايم هم مي دانند که پايان شب سيه سپيد است.

  46_آن قدر گفتند شتر ديدي نديدي که بالاخره کور شد.

  47_ نيامدي نگاهم دست خالي برگشت.

  48_ بعضي از نگاه ها صداي قشنگي دارند.

  49_ همه انسان ها برابرند اما بعضي ها برابرترند.

  50_ بهترين راه براي آب شدن برفک تلويزيون، از برق کشيدن آن است.

  51_ بهترين بازي زندگي اش زبان بازي بود.

  52_ خدايا، يارانه را از ما بگير اما يار را نه.

  53_ شايد با « ارز » معذرت مشکل تورم حل شود.

  54_ به علت خالي بودن جيب مردم، جيب برها شاکي شدند.



+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1391ساعت 14:38  توسط محمد جواد  | 
 

آبشار ایگوآزو در مرز برزیل و آرژانتین

_____________________________________________________________________

برج پتروناس در کوالالامپور مالزی


_____________________________________________________________________

نمایی از آمستردام در هلند


_____________________________________________________________________

مناره کالیان در بخارای ازبکستان


_____________________________________________________________________

دریاچه مونو در کالیفرنیای آمریکا


_____________________________________________________________________

مجسمه آزادی در نیویورک، آمریکا


_____________________________________________________________________

شهر سیدنی در استرالیا


_____________________________________________________________________

آبشار ویکتوریا در مرز زامبیا و زیمبابوه


_____________________________________________________________________

منهتن در نیویورک، آمریکا


_____________________________________________________________________

سن پترزبورگ در روسیه


_____________________________________________________________________

جزایر مصنوعی (نخل) در دبی


_____________________________________________________________________

دورنمایی از تابلوی تبلیغاتی شهرک هالیوود در آمریکا


_____________________________________________________________________

صخره های آهکی دوازده حواری مشهور به ویکتوریا در استرالیا


_____________________________________________________________________

دنیای زیر آب جزایر مالدیو


_____________________________________________________________________

سفری بر فراز یکی از دریاچه های نیوزیلند


_____________________________________________________________________

غروب دیدنی لاس وگاس در آمریکا


_____________________________________________________________________

میامی در فلوریدای آمریکا


_____________________________________________________________________

برجی در مسکو که آنرا بلندترین برج اروپا می نامند


_____________________________________________________________________

دماغه امید نیک، در جنوب غربی ترین نقطه آفریقا


_____________________________________________________________________

آبشار آنجل (فرشته) در ونزوئلا، مرتفع ترین آبشار جهان


_____________________________________________________________________

آبشار آنجل (فرشته) در ونزوئلا، از زاویه ای دیگر
فرود آب در ارتفاع 979 متری زمین !


_____________________________________________________________________

گشتی شبانه در لاس وگاس آمریکا


_____________________________________________________________________

جزایر دیدنی مالدیو در شب


_____________________________________________________________________

پل گلدن گیت سانفرانسیسکو در مه

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1391ساعت 14:37  توسط محمد جواد  | 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1391ساعت 14:36  توسط محمد جواد  |